عوام تر از عوام

تیر ۱۱م, ۱۳۸۷

اینکه آقای منتجب نیا، به عنوان قائم مقام آقای کروبی در حزب اعتماد ملی، با چه پیش فرضی به این نتیجه رسیدند که سوالاتی رئیس جمهور باید پاسخ دهد، چنین سوالات ساده لوحانه ای است را خود ایشان باید پاسخ دهند.

اما آنچه جای تردید ندارد، آن است که بی تردید حتی عوام ترین عوام مردم نیز میدانند، آنچه که لازم است رئیس جمهور پاسخ دهد، اینها نیست. اساساً رئیس جمهور به عنوان مقام دوم اجرایی کشور، متولی پاسخگویی به سوالات ایدئولوژیک نخواهد بود. بلکه ایشان باید در ارتباط با تکالیف مقررشده در قانون و سوگندی که یاد کرده اند پاسخ دهند که چه کرده اند و چه نکرده اند.

به هرحال سوالات ساده انگارنه جناب منتجب نیاز از رئیس جمهور، غنیمتی بود از سر غفلت؛ و مجالی برای پرداختن به حاشیه ها و به حاشیه راندن سوالات اساسی که رئیس جمهور باید پاسخ دهند. اما انچه از این پس می توان پیش بینی نمود، جایگاه «حزب اعتماد ملی» است. موضع گیرهای اخیر بزرگان این تشکل، چنين گواهی می دهد که حزب اعتماد ملی، کمافی السابق در میان اصولگرایان جایگاهی نخواهد داشت و همچنین جایگاه احتمالی در میان اصلاح طلبان نیز به شدت محل تردید است. لذا شایسته است، در انتخابات سال آتی، جناب کروبی، به هیچ چیز جز خوابی آرام فکر نکنند.

صدور انقلاب، با رفاه یا با سلاح؟

خرداد ۲۰م, ۱۳۸۷

محمد علی ابطحی و وبلاگ معروفش (وب نوشت) اتفاق مهم و جالب توجهی در محيط اینترنت محسوب می شوند. واقعيت آن است که در عرصه سياسی، چندان مواضع مشترکی با ايشان ندارم اما در حوزه بلاگ نويسی، بی ترديد ايشان از افراد متبحر و تاثير گذاری هستند که جماعت بسياری از سياسيون را نيز به بلاگ نويسی ترغيب نموده اند که الحق توفيق ايشان را نداشته اند. مهمترين دلايل موفقيت ابطحی در بلاگ نويسی را مي توان در سه عنوان خلاصه کرد:

  • اول -  تسلط کامل بر اصول بلاگ نويسی، و پرهیز از نگارش مقاله و طومار و بيانيه سياسی در قالب وب نوشته. بعلاوه، به روز رسانی مستمر و متنوع.
  • دوم – طرح مباحثی که بی ترديد اگر ابطحی در محیط بلاگش ارائه ندهد، از مجرای دیگری به جوانان نخواهد رسيد و يا لااقل به اين سهولت نخواهد رسید. بالاخص خاطرات سياسی و تصاوير از پشت صحنه وادی سياست.
  • سوم – وب نوشت ايشان به معنای واقعی کلمه، وب سایت شخصی است (Personal Page) و نه يک پایگاه رسمی و اداری (Official page) و در هنگام مطالعه نوشته های ايشان، احساس مواجهه با يک نطق سياسی، وجود ندارد.

به هرحال غرض نگارش تمجيدنامه از محمدعلی ابطحی نبود، آنچه بهانه اين نوشتار شد، نقل قول ابطحی از کتاب خاطرات آقای ناطق‌نوری بود. ايشان نقل از قول حجت الاسلام ناطق نوری نقل کرده اند «آمدیم وسط بلوار روی سبزه‌ها به امامت آقای امامی‌کاشانی نماز جماعت برگزار کردیم. خبرنگاران خارجی ریختند فیلم و عکس تهیه می‌کردند و ما هم خنده‌مان گرفته بود و فکر می‌کردیم این کارها صدور انقلاب است». مدتها بود میخواستم در باب «صدور انقلاب» بنویسم و اين اشاره انگيزه ای شد برای يادداشت «رفاه به مثابه سلاح»

پازلی که همواره تکميل می شود

خرداد ۱۵م, ۱۳۸۷

گاهى اوقات، دشمن كار را به گونه‏اى ترتيب مى‏دهد كه حرف حقى، از زبان يك نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد اين حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را كامل كند. اين پازل از صد يا دويست قطعه تشكيل شده؛ يك قطعه‏اش هم همين حرف حقى است كه آن شخص بايد بزند تا اين پازل را كامل كند! اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را كامل نبايد كرد. در اين حد هوشيارى لازم است! (مقام معظم رهبری ۳۱/۲/۸۶)

نابالغ ترين اشخاص مشتاق به وادی سياست نيز می دانند که امروز، بحث «محو اسرائيل» سخن حقی است که پازل دشمن را تکميل می کند. نشانه واضح آن نيز اصرار خبرنگاران خارجی در سوق دادن و هیجان دادن به رياست محترم جمهور در ورود به اين بحث است که به مدد سوء تدبير شخص ايشان، همواره نيز از اين کارزار موفق خارج می شوند و رئيس جمهور پازل دیگری را تکميل می کند.
بقیه سناريو نيز توسط اربابان از قبل چیده شده است. بلافاصله چند شوک رسانه ای، پروپاگانداهای صهيونیستی و انزوای جديدی برای ما جهت جولان در عرصه بين الملل. اتفاقی است که مستمر می افتد و من حیرانم از اینکه واقعا چرا آقای رئيس جمهور اينچنين بر اشتباه خود اصرار دارد. تفکر قلدرمآب و نصيحت گريز اگر ماندگاری داشت که تاريخ ايران تصوير اضمحلال قلدرترين ها را در خود ثبت نمی کرد.
بی ترديد، مساله محو اسرائيل اگر آنگونه باشد که رئيس جمهور می گويند (نتيجه يک فرايند سياسی، نظير فروپاشی جماهیر شوروی) نیازی به این قبل گاف های سیاسی و رجز خوانی های در حد محلات و خیابانها ندارد! مگر موضع امام خمينی (ره) نسبت به فروپاشی شوروی چه بود؟ یک نامه خردمندانه که می تواند در حد کتاب درسی مورد توجه باشد کجا و هزاران سخنرانی خلاف تدبیر کجا؟

این یادداشت در خبرگزاری انتخاب

جریان شناسی انتخابات ریاست جمهوری دهم

خرداد ۱۰م, ۱۳۸۷

انتخابات رياست جمهوري در ايران، به مانند رويارويي با يک حادثه در مه است. آنگونه که از پشت غلظت ابرها، همه چيز بر مردم پوشيده است و هرچه به روز انتخابات نزديک مي شویم، رفته رفته، صورتي مبهم از پس مه نمايان مي گردد و ناگهان در دوهفته مانده به انتخابات – درست آن زمان که زماني براي شناخت و گفتگو و تضارب نيست – ناگاه چند نام در ليست ها صف مي کشد و بعد طوماري از تشکل هاي تازه روييده نيز در پس نام هر کدام نقش مي بندد و سپس، ناگهان رئيس جمهور!

متن کامل در همين سايت

دانلود متن به صورت PDF

این یادداشت در خبرگزاری انتخاب

من فاطمه ام…

اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۷

از يکی دو سال پیش، همواره در کمين «حال» و «مجال» بودم تا چند سطری برای حضرت زهرا بنویسم. نمی دانم چنین نوشته ای را به ایشان بدهکار بودم یا به روح خويش اما حال پدیدار شد و مجال مقدر. تا اينکه نوشته «من فاطمه ام…» زاييده شد.

در توضیح این نوشتار چند نکته لازم است:

  • اول اینکه، متن برداشتی ذهنی است از خودگويي های ايشان در هنگام بازگشت از مسجد پس از ايراد خطبه ای قراء آنچنان که در کتب متعددی ثبت است.
  • دوم خصيصه ای است در شيوه نگارش اين متن، آنچنانی که در کل متن هیچ اسم خاصی وجود ندارد، الا آخرين کلمه نوشتار.

امید که مقبول طبع اهل نظر شود که هرچه هست از نظر ايشان است و در نظر بازی ما بی خبران، حیران!

متن کامل در همين سایت

متن کامل به صورت PDF

این یادداشت در خبرگزاری برنا

این مطلب در خبرگزاری انتخاب

جامعه هزار چهره

فروردین ۱۸م, ۱۳۸۷

مسعود شصتچی، فرزند جامعه ای است که اگر «شريف باشد» و اگر «ثروت مند نباشد» نه کسی او را می شناسد و نه کسی او را می بيند. درنگی در مفهوم مخالف اين دفاع، راه رشد چنين جامعه ای را نشان می دهد. يا بايد ثروت داشت و يا بايد ترک شرافت کرد.
در جامعه هزارچهره، مقدس ترين رکن برای کسانی که ديده می شوند و يا به مدد ثروت و ترک شرافت، خود را بر ديدگان مردمان فرو می کنند، چيزی نيست جز «جيب». جیب عصاره قدرت و ثروت است. جيب نماد خود خواهی است تا هر آنچيزی که می تواند برای همه باشد را در آن ذخيره کنيم، آنگاه تنها و تنها برای ما خواهد بود. در چنين جامعه ای ، ارزش يعنی: «برای ما بودن»، «از ما بودن»، «با ما بودن»

ساقیا…

اسفند ۲۹م, ۱۳۸۶